ایمان آل مظفر

گاهی خاطره، گاهی گذشته، گاهی داستان

گاهی خاطره، گاهی گذشته، گاهی داستان

می خواهم یه داستان تعریف کنم. شاید یه مقداری از جزئیات  را فراموش کرده باشم، اما سعی می کنم تا اونجایی که یادم بیاد دقیق بنویسم برای اینکه این داستان نحوه آغاز کار من است .

 

 

 

 

 

 

 اردیبهشت سال 1382 بود. من هم دانشجو بودم و هم در دفتر شخصی خودم مشغول به فعالیت  . البته آن روزها بیشتر سفارشهای من را طراحی کارت ویزیت، ست اداری و در برخی موارد هم جلد CD تشکیل می داد.   دانش زیادی در خصوص چاپ و نرم افزارهای طراحی نداشتم. تنها نرم افزاری را که بلد بودم Photoshop بود. البته آن روزها در دانشگاه اجازه استفاده از کامپیوتر برای اجرای تکالیف را نداشتم و بنا بر علاقه شخصی سعی کردم یه چیزهایی را یاد بگیرم. یادم میاد یک مشتری بسیار دوست داشتنی به اسم آقای آخوندی داشتم که در زمینه تولید مجموعه های نرم افزاری فعالیت داشت. آقای آخوندی برای طراحی کاورCD  های تولیدیش هر چند وقت یک بار به دفتر من می آمد و همراه با هم کارها را طراحی می کردیم.


خیلی دلم می خواست همانطوری که در دانشگاه واحدهای کارگاه گرافیک را با طراحی نشانه، پوستر و بسته بندی می گذراندیم، سفارشهای دفترم هم از همین قبیل کارها باشند، اما نبودند.

 

 

 

 

 

 

 


یک روز مشغول طراحی کارهای آقای آخوندی بودم. ایشان هم مثل همیشه در کنار من مشغول ویرایش بودند. یک دفعه آقای آخوندی سئوالی از من پرسید:
 

شما آرم ( نشانه ) هم طراحی می کنید ؟

 


گوشهایم تیز شد و به سرعت همراه با حرکات سر گفتم : بله، بله اصلا اصل تخصص من همین است. آقای آخوندی شروع به صحبت کرد و گفت: یکی از دوستانم در حال برگزاری جشنواره ای فرهنگی ، ورزشی، هنری است.  این جشنواره به یک آرم ( نشانه ) نیاز دارد اما متاسفانه 3 ماه است که هیچ کدام از طراحانی که برایشان اتودهایی را ارسال کرده اند نتوانستند نظرشان را جلب کنند و اگر شما مایل هستید، بد نیست که طرحی را ارائه کنید. البته زمان خیلی کمی باقی مانده و نهایتا طرح شما باید در دو روز آینده به دستشان برسد!


با اشتیاق قبول کردم و قرار شد که اتودی را آماده کنم. البته از آقای آخوندی خواهش کردم تا در ابتدا قراری را با مدیر جشنواره برای من ترتیب بدهد و ایشان هم از همانجا تماس گرفتند وقرار جلسه را هماهنگ کردند.  من پیش آقای طهماسبی ( مدیرو برگزار کننده جشنواره ) رفتم و اطلاعات و توضیحاتی را که به آنها نیازداشتم ، از ایشان پرسیدم و قرار شد فردای آن روز ساعت 12 طرح را برای ارائه به دفتر ایشان ببرم. فکر من بسیار مشغول شده بود و می خواستم هر طور که شده این سفارش را انجام بدهم و نظر برگزار کننده را به دست بیاورم . کاغذی از کیفم بیرون آوردم و در تاکسی مشغول طراحی شدم. سعی می کردم اطلاعاتی که به دست آورده بودم را به المانهای تصویری تبدیل کنم. تا رسیدن به محل کارم چند اتود زدم که آن موقع یکی از آنها بسیار به دلم نشست. وقت کمی داشتم و می بایست کار را هرچه سریعتر شروع می کردم. اتودهای دستی را اسکن کردم ونمی دانم چگونه توانستم با Photoshop نشانه را اجرا کنم !


من عادت داشتم که هر کاری را که انجام می دادم نظر دیگران را نیز بپرسم بنا بر این با یکی از اساتید دانشگاه ( آرش بابایان ) تماس گرفتم و خواستم که قبل از رفتن به جلسه، برای نشان دادن اتودم، ایشان را در دانشگاه ببینم . فردا صبح بعد از پرینت گرفتن نشانه ای که طراحی کرده بودم به سمت دانشگاه رفتم وبعد از گرفتن تائید از استاد، به سمت دفتر جشنواره رفتم.

 

 

 

 

 

 

شخصی که در حال رقص و ورزش بود و نمی شد این دو را از هم تفکیک کرد. رنگهای سنتی ( آبی، قرمز، زرد) که نشان دهنده موضوع فرهنگی این جشنواره بود. دایره ای سیاه که نمادی از دور هم جمع شدن در محیط جشنواره در شب بود و استفاده از خطوط نرم و سیال برای نشان دادن تحرک و ورزش در محیط جشنواره . ( اینها صحبتهای آن روز من در دفاع از طرح بود )

 

 

 

 

آقای طهماسبی، دکتر کردی ( رئیس سازمان تربیت بدنی آن موقع ) و خانم امامی ( از مجریان صدا و سیما ) آنجا حضور داشتند و قرار بود من در حضور آنها از نشانه طراحی شده دفاع کنم . پس از احوالپرسی به اتاق جلسه رفتیم و من شروع به صحبت درباره فرم، رنگ، خط و سطح و ارتباط آنها با فضای جشنواره کردم. صحبت من طولانی بود و در حدود 30 دقیقه از نشانه ای که طراحی کرده بودم دفاع کردم و به پرسشهای برگزار کننده ها پاسخ دادم . پس از پایان صحبتها تصمیم بر استفاده از نشانه من برای جشنواره گرفته شد. آنها از من خواستند تا فایل کورلی ( فایل اجرا شده با نرم افزار Corel Draw ) نشانه را در اختیارشان قرار بدهم تا بتوانند در هر ابعادی که می خواهند از آن استفاده کنند . من هم خوشحال و سرخوش قرار شد تا روز بعد فایل نهایی را برایشان ارسال کنم و این در حالی بود که من حتی نرم افزار کورل را بر روی سیستم خود تا آن روز نصب نکرده بودم !

 


خوشحال و خندان از پذیرفته شدن کارم به سمت دفتر رفتم تا ببینم چه باید کرد و چه باید اندیشید. یکی دو ساعت گذشت هیچ فکری به ذهنم نرسید از میان دوستان هم کسی را نمی شناختم که با Corel Draw کار کند. نرم افزار را بر روی سیستم نصب کردم اما فایده ای نداشت مانند Photoshop نبود و نمی توانستم از آن استفاده کنم . فکری به ذهنم رسید، با چاپخانه ای که کارت ویزیتها را برایم چاپ می کرد تماس گرفتم و مسئله را با آنها در میان گذاشتم و قرار شد به آنجا بروم تا همکارانشان در آتلیه چاپخانه نشانه را برایم اجرا کنند.

 


در آنجا من در کنار اپراتور نشسته بودم و با دقت به نحوه کار او با نرم افزار نگاه می کردم. پس از گرفتن فایل برای طراحی ست اداری جشنواره به دفتر رفتم. این اولین تجربه کار حرفه ای من بود و دلم می خواست سنگ تمام بگذارم. کارکردن با Corel Draw شروع شد. روبروی من دنیای جدید و جذابی قرار داشت. هرچه می کشیدم و بزرگ می کردم به پیکسل نمی رسیدم . هیجان زیادی داشتم و دوست داشتم سریع تمام فوت و فن های این نرم افزار را یاد بگیرم . شروع کردم به طراحی ست اداری و از ابزارهای Corel استفاده کردم برای ساخت نقوش و جایگذاری نشانه و لی آوت. طراحی ست اداری به پایان رسید.

 

 

 

 

 

مجموعه ست اداری، شامل کارت ویزیت، پاکت نامه، سربرگ و پاکت A4

 

 

 

 

فردای آن روز از آنها پرینتی تهیه کردم و به همراه فایل اجرا شده نشانه به دفتر جشنواره رفتم . برخوردها بسیار صمیمانه و دوستانه تر شده بود. با آقای طهماسبی ( مدیر و برگزار کننده جشنواره ) شروع کردیم به گفت و گو . من 22 سال داشتم، جوان بودم و بی تجربه اما کاری را انجام داده بودم که به آن ایمان داشتم و با اعتماد به نفس آنچه را آموخته بودم به زبان می آوردم. طولی نکشید که آقای طهماسبی با حیطه کاری من و همکارم آشنا شد.
 

 

 

 

 

 

 

من و حمید در سال 1381

 

 

راستی فراموش کردم دوست، شریک و همکارم را به شما معرفی کنم . حمید ناصری مهندس نرم افزار، از دوستان دبستان و از هم محلی های عزیزی بود که به طور اتفاقی ( شاید یک روزی داستان این اتفاق را هم برایتان گفتم )  با هم شریک و همکار شدیم. این همکاری باعث اتفاقها وتولیدات بسیار خوبی شد که از جمله بهترینهای آن می توانم به مجموعه نرم افزاری آموزش خوشنویسی و خط تحریری " نقطه " اشاره کنم. این مجموعه که حاصل همکاری من و حمید و به اشتراک گذاشتن توانایی ها و تجربه ها یمان بود درتابستان سال 1382 با زحمت فراوان تولید و به بازار عرضه شد. شاید اولین تجربه طراحی بسته بندی را با طراحی جعبه ای برای این مجموعه آموزشی به دست آوردم . بسته ای که شامل CD ، مرکب خشک، لیقه، قلم نی و دفترچه تمرین بود.

 

 

 

 

  

 

مجموعه نرم افزارهای آموزش خوشنویسی و خط تحریری نقطه و نقطه ریز ( تصویر برای همان زمان است ) 

 

 

 


آقای طهماسبی سفارش ساخت و تولید برنامه مالتی مدیا، پوستر، فولدر ، آگهی، طراحی بلیط ، بیل بورد و کاراکتر ( مسکات ) را به ما داد و قرار شد ما در دفتر جشنواره این کارها را انجام بدهیم .  من و حمید در دفتر جشنواره مستقر شدیم و علاوه بر انجام دادن کارها با افراد زیادی هم از این طریق آشنا شدیم که بعدها سفارشهای زیادی را ( از جمله پست بانک ، چهره های ماندگار، بورس اوراق بهادار و ... )  برای تیم کوچک ما به همراه داشتند.

 

 

     

 

 

پوستر و فولدر جشنواره

 

 

 

 

بیل بورد و کاراکترها که خانواده ای را نشان می دهند که خوشحال و خندان به جشنواره می روند .

 

 


هیچ وقت نمی دانستم که شروع به کارم به این شکل باشد و تجربه ای بزرگ از دنیای ناشناخته تبلیغات پس از دوسال آغاز به کار به سراغم بیاید. این کارها نقاط ضعف بسیاری دارند حتی نسبت به همان موقع ! ضعف در لی آوت، انتخاب فونت، انتخاب رنگ، ترکیب بندی و ... اما چیزی در آنها هست که تنها من می دانم . تجربه ها و خاطره ها

 

 

 

 

 

امروز با نگاه به گذشته می دانم که بیشتر می دانم و با نگاه به آینده می فهمم که بیشتر و بیشتر باید بدانم .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         استفاده از مطالب و تصاویر این صفحه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد .       

 

 

 

 



 





 

 



 


 


منتشر شده در دسته : از همه جا ، از همه چیز | در تاریخ : 1 مرداد 1393 ساعت 1:00 | نظرات (8)

برچسپ :

Share

نظرات :

ایمان آل مظفر 12 آبان 1393 ساعت 7:00
@زهراصفر پور: ممنونم خانم صفر پور، هیچ گاه از تجربه نترسید . ما همه برای تجربه کردن به این دنیا آمدیم .

ایمان آل مظفر 12 آبان 1393 ساعت 6:58
@بهرادصنعتی: متشکرم ، نظر لطف و محبت شماست

ایمان آل مظفر 12 آبان 1393 ساعت 6:57
@علی اکبر آهنگری: ممنونم علی جان . خوشحالم بابت این موضوع و امیدوارم که همین اثر را داشته باشه که می گی.

علی اکبر آهنگری 8 آبان 1393 ساعت 15:46
از خوندن تجربه های شما لذت می برم، بهم انرژی میده و همینطور درسهای زیاد اینکه میشه میشه از تجربه های کاری نوشت و با دیگران به اشتراک گذاشت اینکه نترسید از نوشتن واقعا یه نقطه ی قوت به شمار میاد چقدر این جمله تون خوب بود : \" امروز با نگاه به گذشته می دانم که بیشتر می دانم و با نگاه به آینده می فهمم که بیشتر و بیشتر باید بدانم .\"

بهراد صنعتی 4 آبان 1393 ساعت 9:44
آقای آل مظفر عزیز اعتراف به گذشته های غیر حرفه ای چیزی جز شجاعت و پاکی نهفته در آن نیست به پاکی ی این اعترافات ، شجاعتتون پایدار

زهرا صفرپور 19 مرداد 1393 ساعت 7:39
خوشحالم که این یادداشت ها رو خوندم و از مثبت نگری شما استفاده کردم... اعتماد به نفس خوبی دارید ... چیزی که همچنان من در جستجوی اون هستم. همیشه همه جا موفق تر باشید.

ایمان آل مظفر 3 مرداد 1393 ساعت 1:12
@سمیه کرمی | متشکرم از خواندن این مطلب و امیدوارم هیچ وقت نا امید نباشی و همانطوری که همیشه گفتم : امروز بهترین خودت باش

سميه كرمي 2 مرداد 1393 ساعت 12:33
ايمان عزيز توي همه نوشته هات اين يكي بيشترين تاثير رو روي من گذاشت هم خوشحال و اميدوارم كرد و هم ناراحت و شرمنده، خوشحال از اينكه منم ميتونم گذشته رو جبران كنم و ناراحت و شرمنده از اينكه زود از خودم نااميد شدم و در گذشته خيلي عجله كردم خيلي ازت ممنونم :)

نوشتن نظر :

  • نام :
  • ایمیل :
  • وب سایت :
  • نظر :