ایمان آل مظفر

دردسرهای یک طراح ( تقویم 1390 )

دردسرهای یک طراح ( تقویم 1390 )

آماده سازی تقویمها 15 روز طول کشید . اما نتیجه کار یک تقویم رومیزی متفاوت ، جذاب و دوست داشتنی بود .

 

 

 

 

 

 

 

بعضی مواقع یادآوری خاطره ها هم می تونه دردسر ساز بشه مخصوصا اگر به عنوان یک تجربه شیرین ازش یادشده باشه !  حالا این وسط آقای طراح ( همون آقای مشاور قبلی )  می مونه و یه عالمه خاطره دیگه که باید به نوبت اونها رو هم تعریف کنه . البته هر کدوم از این خاطره ها در جایگاه خودشون تجربه های خیلی دوست داشتنی و متفاوتی از زندگی حرفه ای من هستند . دی ماه سال 1389 بود . مطابق معمول هر سال به دفتر مدیر روابط عمومی شرکت صنایع غذایی عالیا گلستان ( محصولات رعنا ) رفتم تا در مورد طراحی هدایا و تقویم های سال جدید با ایشان صحبت کنم . سالهای قبل هر موقع که موضوع طراحی تقویم مطرح می شد ،  آقای مدیر روابط عمومی ( چون این اسم طولانیه ،  از این به بعد همون آقای مدیر صداشون می کنم ) در مورد علاقه اش  به تقویم رومیزی صحبت می کرد و از من می خواست که یک ایده متفاوت و جذاب را برای طراحی تقویم رومیزی رعنا ارائه بدهم  . گفتن واژه "یک ایده متفاوت " از زبان سفارش دهنده برای اکثر مشتریهای من ( و بیشتر خود من ) ، دردسرساز بوده وهست . سال 1388 هرچند تقویم رومیزی نداشت اما با یک هدیه ویژه ، یک سررسید و یک تقویم دیواری به خیر و خوبی تمام شد .

 

 

 

خوب بر می گردیم به جلسه سال 89 و باز هم صحبت تقویم رومیزی و جمله معروف " یک ایده متفاوت " ! اما با این تفاوت که این بار پس از ترک کردن جلسه ، طراحی یک تقویم رومیزی متفاوت را شروع کردم . در ابتدا به سراغ متریالهای مختلفی رفتم ، پلکسی ، چوب ، آهن و ... اما هیچکدام نمی توانست در یک آشپزخانه قرار گرفته و با یک خانم خانه دار ( مصرف کنندگان محصولات غذایی رعنا ) ارتباط خوب و نزدیکی برقرار کند .

 

چند روز گذشته بود و من هنوز نتوانسته بودم راه کاری را پیدا کنم . آقای مدیر منتظر دیدن نتیجه بود و من چیزی برای ارائه نداشتم . ساعت در حدود 12:30 نیمه شب بود . دراز کشیده بودم و داشتم به تقویم رومیزی فکر می کردم . به اینکه روزها و ماهها در گذر هستند ، روزها ، هفته ها را ، هفته ها ماه ها را ، ما ه ها فصل ها را و در نهایت همه در کنار هم یک سال را می سازند . یک سال مثل یک بسته بندی بود که روزها ، هفته ها ، ماه ها و فصل ها را درون خود جای می داد .ایده اصلی طراحی رو به دست آورده بودم . یک کاغذ و مداد برداشتم و شروع به اتود زدن کردم و بعد از محاسبه ابعاد و اندازه ها ، به سراغ کاتر و مقوا رفتم و کار ساخت ماکت رو آغاز کردم  . تقریبا ساعت 5:30 صبح ماکت آماده شد . بعد از کمی استراحت ماکت رو به دفتر آقای مدیر برای تائید بردم و پس از شرح دادن ایده اصلی ، به بررسی چگونگی چاپ و صحافی تقویم پرداختیم .

 

 

 

 

 

تقویم رومیزی از یک بسته مربع شکل تشکیل شده بود که صفحات تقویم در میان آن قرار می گرفت و به 2 صورت ایستاده و مایل قابل قرار گیری بر روی میزبود و همچنین محلی در پشت آن در نظر گرفته شده بود که از طریق آن می شد تقویم را بر رو ی دیوار هم نصب کرد . 4 عدد کارت تبریک به همراه پایه رومیزی مقوایی ، 2 عدد گل کاغذی برش خوره و 1 عدد انار کازی ( تبریک شب یلدا) درون جعبه اصلی تقویم قرار داده می شد . ( صفحات تقویم را می توانید اینجا ببینید )

 

 صفحات تقویم به گونه ای بود که می بایست بعد از ترتیب شدن درون جعبه اصلی قرار بگیرد و قابل حمل و نقل به جای دیگری نبود . بنابر این صحافی تقویم نمی توانست در کارگاههای صحافی انجام بگیرد ( البته کارگاهی هم نبود که یک کار غیر معمول را در این زمان به عهده بگیرد ) .

 

در نتیجه به پیشنهاد آقای مدیرو با ذکر این جمله که  " برو ما  هستیم "  قرار شد که تقویم در محل شرکت وبا همکاری پرسنل  صحافی گردد . ( آغاز ماجرا )

 

 

 

 

 


صفحات تقویم بر روی  مقوای کارتی پرز دار برای ایجاد حس صمیمانه با مخاطب ، چاپ شد . جعبه اصلی هم که بر رو ی مقوای ایندر بورد 300 گرم به همراه پوشش سلفون مات (که به دلیل ماندگاری و استحکام انتخاب شده بود ) چاپ شده بود، پس از برش و چسباندن برای صحافی به دفتر شرکت ارسال شد . بعد از گذشت 3 روز با آقای مدیر تماس گرفتم تا از وضعیت و پیشرفت کار مطلع شوم که ...  کات ( همه قسمتهای خاطرات قابل تعریف نیستند و شاید در آنها صحنه هایی وجود داشته باشد که مناسب همه سنین نباشد  )

 

 

 

 

  

 

 

 

 

 پلان بعدی -  من و آقای مدیر در دفتر شخص مدیر عامل نشسته بودیم و تقویمها را صحافی می کردیم . آقای مدیر میزهایی را از یک مغازه کرایه ظروف ، برای قرار دادن صفحات تقویم  تهیه کرده بود و بدین ترتیب اتاق شخص مدیر عامل ، تبدیل به یک کارگاه مجهز شده بود  من صفحات را ترتیب می کردم و آقای مدیر جعبه ها را تا میزد و روی هم می چید .هر تقویم رومیزی از 28 قطعه تشکیل می شد ( جعبه اصلی ، نگهدارنده داخلی ، 16 برگ صفحات تقویم ، 4 عدد کارت تبریک ، 3 عدد گل کاغذی ، 1 عدد کارت تبریک شب یلدا ، پایه نگهدارنده ، محافظ کلی )   که طی 6 مرحله آماده می شد ( ترتیب کردن صفحات تقویم ، ترتیب کردن کارتهای تبریک ، تا کردن جعبه ها ، قرار دادن صفحات در جعبه ، قرار دادن کارتهای تبریک درون جعبه ، شرینگ و بسته بندی نهایی )   آقای طراح و آقای مدیر مانده بودند و 3000 عدد تقویم رومیزی !!

 

 

 

 

 

 

 

البته بی انصافیه اگر برخی از همکاران مجموعه رعنا را که در ساعتهای غیر اداری به ما کمک می کردند نادیده بگیریم . از همه مهمتر آقای آزاد که با دریافت رد بول و آب پرتقال به کمک ما می آمد. آماده سازی و بسته بندی  تقویمها 15 روز( البته 15 شب ) طول کشید . اما نتیجه کار یک تقویم رومیزی متفاوت ، جذاب و دوست داشتنی بود که به پیشنهاد امروز آقای مدیر شاید باز هم تکرار شود .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         استفاده از مطالب و تصاویر این صفحه  فقط با ذکر منبع مجاز می باشد .       

 

 

 

 



 

 

 

 


منتشر شده در دسته : از همه جا ، از همه چیز | در تاریخ : 25 فروردین 1392 ساعت 23:19 | نظرات (2)

برچسپ :

Share

نظرات :

ایمان آل مظفر 25 اردیبهشت 1392 ساعت 13:47
متشکرم

محمودی 25 اردیبهشت 1392 ساعت 9:48
واقغا عالیه.من کاملا حسه قشنگ به ثمر نشستن ی ایده رو درک میکنم چون تجربشو داشتم .البته نه به این گستردگی.

نوشتن نظر :

  • نام :
  • ایمیل :
  • وب سایت :
  • نظر :